|
جمعه 12 آبان 1391برچسب:, :: 11:39 :: نويسنده : باران
جک و جرج هر دو بیمار یک آسایشگاه روانی بودند . یک روزهمین طور که کنار استخر قدم می زدند جک ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرورفت جرج فوری به داخل استخر پرید وخود را در کف استخر به جک رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتی دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانه ی جرج آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.جرج را صدا زد و به او گفت:من یک خبرخوب و یک خبر بد برایت دارم خبر خوب این است که می توانی از آسایشگاه بیرون بروی زیرا با پریدن در استخرونجات دادن جان یک بیماردیگر،قابلیت عقلانی در واکنش به بحران ها را نشان دادی: ومن به این نتیجه رسیدم که آن عمل تو نشانه ی وجود اراده و تصمیم در توست. خبر بد هم این که بیماری که تو از غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد، خود را با کمر بند حوله ای حمامش دار زد و متاسفانه وقتی که ما خبر دار شدیم، او مرده بود. جرج که به دقت به صحبت های دکترگوش می کرد،گفت:اوخودش را دار نزد؛من آویزش کردم تا خشک بشه! حالا من کی می تونم برم خونه مون؟!!!! نظرات شما عزیزان: دنیا
![]() ساعت14:29---14 آبان 1391
این دیوانه ای بود که چند لحضه عاقل شد
![]()
![]() |